چند روز پیش، موقع پاک کردن یک سبد لوبیا، یه پادکست از مدرسه زندگی فارسی برای خودم پلی کردم. راجع به رقصیدن و فلسفه اش بود. میگفت که ما آدما موقع رقصیدن معمولا حواسمون هست "مسخره" نباشیم. یه وقت حرکتی نکنیم که کسی به نظرش بد بیاد. اما اصولن رقص برای اینه که لحظاتی صرفن مسخره باشیم و حتی توی این برهه زمانی که "مضحک" به نظر میایم هم،  آدم های اطرافمون همراهیمون کنن. اینطوری میفهمیم که چقدر عمیق باهامون ارتباط دارن. بعد که پادکست تموم شد، بخاطر حجم بالای لوبیا ها رفتم سمت رادیو مرز و چشمم خورد به اپیزودی که به نام رقص. اونجا بود که فهمیدم امروز روز رقصه. پلی اش کردم. قصه آدم هایی بود که رقص به نحوی از بقیه آدم ها جداشون کرده بود. مثل مردی که هیچ جوره تو کتش نمیرفت چرا آدم اصولن باید خودش رو با جریان موزیک تکون بده و همیشه توی جمع دوست هاش، از دور به آدم هایی که خوشحالن و مثل ماهی تکون تکون میخورن، نگاه میکنه. و حس میکنه آدم فضاییه چون این جنس شادی رو نمیفهمه. یا دختری که توی دوران کودکی و نوجوانی، رقص رو به عنوان ضد ارزش به خوردش دادن و حالا که شخصیتی مستقل از خانواده و بک گراند مذهبیش داره، نمیتونه تو این یک مورد جدا بشه. و این دختر جمله طلایی ای گفت که فک میکنم همیشه یادم بمونه .گفت که حتی شکست خوردن تو این قضیه براش آرزو شده. یعنی اینکه بلند شه و تو جمع دوستاش دستاش رو تکون بده و همه بهش بخندن، حتی این تلاش شکست خورده هم براش دور از دسترس به نظر میاد. گاهی چقدر ما آدم ها درگیر ترس هامون میشیم. و حالا توی این همه گیری که مرگ پشت در خونه مون نشسته منتظر، همین امشب باید برقصیم. حریصانه و طولانی.

+ تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:39 نويسنده نگار |

من با اصل یک سری کارها مخالفم. با کانتکور زدن، انواع و اقسام پودر هایی که روی پوست بیچاره مون میشینه تا بی نقص به نظر بیایم، من با همه اینا از ریشه مشکل دارم. بیاید قبول کنیم همه ما آدما رو پوستمون لک داریم. چرا باید لکارو بپوشونیم؟ که دیگه تعجب کنیم از دیدن خود واقعیمون توی آینه؟ چرا انقدر حریص شدیم؟ چرا حتی وقتی آخر هفته میریم پیک نیک و میخوایم استوری بگیریم یه افکت رنگی میندازیم تو دل طبیعت؟ ما چی برامون قراره دیگه کافی باشه؟ غروب خورشید با اون هفتاد تا رنگ بی نظیرش بدون افکت خیلی چشممون رو نمیگیره. روی همه چیز باید یه لایه مصنوعی بیاد تا راضیمون کنه.دیگه با میوه و سبزی سیر نمیشیم. باید یه بشقاب چربی و برنج بخوریم. دیگه با بدن های عادی مون خوشحال نیستیم. باید همه جای بدنمون یه فیلر تزریق بشه. همه جامون باید عاری از مو باشه. باید از خودمون آدم فضایی بسازیم تا آروم بگیریم انگار. 

+ تاريخ جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۹ساعت 22:10 نويسنده نگار |