صبح حدود ساعتای شیش  هفت در حالیکه من و عین کوله روی دوشمون بود و جلوی متروی خط 2 وایساده بودیم و چشامون هنوز پف داشت، دندون عقلم تصمیم گرفت که پیشرفت کنه و نسبت به روزهای قبلش بزرگتر بشه و جای بیتشری نسبت به قبل بگیره. دستم روی لپم بود از عین پرسیدم که مگه طبق حرفای داروین نباید طبیعت چیزای به دردبخورمونو حفظ کنه و بقیه شو بندازه تو سطل آشغال و هی بهتر شیم؟ پس چرا دندون عقل هی در میاد و کنده نمیشه نسلش از دهنامون؟به نظرمون منطقی نیومد و به قطار نیگاه کردیم. و نمیدونم چی شد که فکر کردیم که به جای دندون عقل، همه دُم داشتن. یه دم شبیه دم روباه. تصور یه عالمه مرد و زنِ منتظر قطار خط دو با دُمای نارنجی تونست حالمو خوب کنه.

+ تاريخ چهارشنبه سوم مرداد ۱۳۹۷ساعت 0:1 نويسنده نگار |
|مامان|

نمیدونم شما با لیمو عمانی های قورمه سبزیتون چیکار میکنین، اما من سوراخشون میکنم و میندازم توی قابلمه تا قل بخورن و طعم بدن.

نمیدونم از چه سنی شروع کردم به سوراخ کردن لیموها و انداختنشون توی قابلمه، اما به تعداد تمام دفعات توی تمام این سالها، من با چاقو این کارو کردم. و تموم این سالها مامانم گفته که نباید با چاقو اینکارو بکنم.چنگال داده دستم. و هربار از همون چاقو استفاده کردم.

 

|بابا|

ساعت 2 و خورده ایِ ظهر|داخلی|خونه

همه خوابن.منم تقریبا خوابم.یچیزی از خواب بیرون میکِشتم. چند ثانیه طول میکشه تا از هوشیار شم. صدای کوبیدن به در ه.چند وقتی هست زنگ در خونه خراب شده و آدما باید با کوبیدن به در حضور خودشون رو اعلام کنن. و وقتی میگم چند وقت، شما یکجوری باید متوجه شین منظورم منظورم ذرست از ده ماه پیشه که به اینجا اسباب کشی کردیم.

درو که باز میکنم، بابا غر میزنه که چقدر زیاد منتظر بوده و حواسم کجاست و چیزهایی از این قبیل!

این هارو گفتم در باب شناخت آدمهای اطرافم.که چقدر عجیب ان و اگه نزدیک بشی بهشون میفهمی که خیلی عجیب تر هم هستن حتی.که آدما خیلی وقتا انتظارای عجیبی دارن که حتی نمیتونی ناراحت بشی ازشون چون درحالیکه از تعجب زل زدی بهشون و سعی میکنی بفهمی از کنارت رد میشن و ممکنه ازت ناامید هم بشن! نه اینکه بد باشن ها.نه. صرفا تمام قد غرق شدن توی دنیای خودشون که از قضا ممکنه فانتزی هم باشه. مثله بابا که فک میکنه شب و روز پشت درِ خونه نشستن و منتظر صدای در بودن وظیفه عادی هر دختریه تو این دوره زمونه! :)))

+ تاريخ سه شنبه دوم مرداد ۱۳۹۷ساعت 23:38 نويسنده نگار |