آدم می تونه بمیره بعد به بقیه بگه " آره آره الان بهترم."


آدم خیلی کارا میتونه بکنه. میتونه تو ی ثانیه تصمیم بگیره به خیلی چیزا نه بگه. 

و تبدیل به هیولایی بشه که ب نظر خودشم ترسناک میاد. چه برسه به بقیه ای که یه ارزنم نمیشناسنش.


آدم میتونه صب پاشه بگه من امروز شونصد ساعت مطالعه مفید خواهم داشت. زرررشک..


بله..

آدم میتونه خفه خون بگیره . بعد آدمای احمق دور و برش ک اتفاقاً به نظر فهمیده و شیک و مهربون به نظر میان ، فک کنن آدمِ مذکور خودشو گرفته.

آدم میتونه دماغشو با آستینش پاک کنه . چون میدونه قرار نیس کسی آستینشو لمس کنه.


آدم میتونه ..

+ اضافه میشه !

شایدم نشه. 

والا.

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:5 نويسنده نگار |
اشتباه شده.

باور کن تو قرار بود اون کسی باشی که میشه باهاش حرف زد .

پس چی شد؟

+ دلم میخواد همینطوری که دارم تو پیاده رو ها راه میرم یکی بیاد جلومو بگیره که : "سلام خانوم این یه پکیجه که شما بردینش " بده دستمو غیب شه .

توش پر باشه از شعر و آهنگ و نارنجی و طوسی و 

شکلات و نارنگی و چیپس کچاپ و 

فیلمای گریه دار و 

عطر.


برچسب‌ها: نمناک
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:38 نويسنده نگار |
عصبی که میشد سیگار میکشید .

 عصبی که میشم میام اینجا مینویسم. 

دستام که یخ میزنه میچسبونمش به پشت لب تاب . گرمه . خیلی حال میده.

مامانم میگه تو حرف نزن هیچی نمیفهمی. بابام میگه هیس بسه درستو بخون بابایی.

میام تو اتاق . دختر تو آینه تخسه. من دارم گریه میکنم. 

هیچ توجه کردی دو هفته ـس جز " شام چی داریم ؟ " حرف دیگه ای باهات نزدم؟

توام جز چش غره ری اکشن دیگه ای نسبت بهم نداشتی؟

دقت کردی دیگه مثه قبلنا باهات بحث نمیکنم؟ بریدم.

+ حس دختر کوچولویی رو دارم که تو یه شب سرد برفی مامانشو تو پارک گم کرده و نشسته رو تاب با پاهای کوچولوش خودشو هل میده . و تاب تاب عباسی میخونه و وسطاش بغض مرگ میشه ..

+ خیلی نمناکــــ ـــ ــ ـ..

+ این اتاق لعنتی چرا گرم نمیشه؟ مگه جهنم نباید گرم باشه؟


برچسب‌ها: نمناک
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:14 نويسنده نگار |
شما به دلیل حمل بغض بیش از حد مجاز به یک هفته گلو درد محکومید.

ختم جلسه.


برچسب‌ها: نمناک
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 18:7 نويسنده نگار |
+ اه .. بس کن توام. حالت بده ها.

_ اگه حالم خوب بود که با تو حرف نمیزدم.

+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:9 نويسنده نگار |
نمکــ  از طرفِ تو که باشه  پاچیدنی ِ . 

چ رو زخم .

چ رو یخ ِ رابطه .


برچسب‌ها: بی مخاطب جات
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:7 نويسنده نگار |
اینکه تو با یکی یه هفته قهر باشی و 

صب پاشی بری سر خیابون که مثلا تاکسی بگیری بری مدرسه 

بعد یه تاکسی از اون سفیداش واسته و تو سوار شی و چش وا کنی ببینی طرفت خعلی شیک نشسته تو تاکسی ، بهش میگن چی؟ بد شانسی نیس که احتمالاً؟ اصلاً ب هیچ وجه.

جالبیش اینه که هیش کدومتون به رو خودتون نیارین! D:  کلی هم فشار بیاری به خودت که نخندی .

سخت بود بخدا.

+ حالا امروز روز جالبی بود کلاً. این یارو استاد زبان ما آدم مضحکیه. میگه ی بوس آرتیستی کنین واسه آشتی :|

هیچی دیگه .

داستان شده این قهر و آشتی ما. 

+ به من میگه نقار :) خوشمان می آید :)


برچسب‌ها: همین روزا
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:4 نويسنده نگار |
اینکه دیگه نوشتن حالمو خوب نمیکنه نشونه مشونه ای چیزیه؟


+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:50 نويسنده نگار |
+ 

تو که بودی شبا فروغ میخوندم

صبا خورشید طلایی بود

تو که بودی دوم شخص مفرد خیالی نبود 

تو که نیستی و یه عالمه نگاه به سقف هست و خاطره های مزخرف ..

+ میفهمی ؟


برچسب‌ها: بوی پرتقال, بی مخاطب جات
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:37 نويسنده نگار |
سه دسته آدمو هیشوخ نفهمیدم :

یکــ : اونایی که شیرینی خامه ای ُ نصفه میخورن .

دو : کسایی که بچه گربه هارو دوس ندارن.

سه : و اون هایی که کشتی کج نیگا میکنن.

+ تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:41 نويسنده نگار |
از یه جایی به بعد نمیخوای بهشون اثبات کنی که دارن زر میزنن. فقط گوش میدی . میری تو خودت. غصه میخوری.

شاید گریه هم بکنی. شاید فین فین هم بکنی. لیست آهنگ هاتُ زیر و رو میکنی. آروم میشی. تلخ میشی.

میشی همون برج زهر ماری که هیشکی نمیتونه ازش بالا بره.


برچسب‌ها: نمناک
+ تاريخ شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:32 نويسنده نگار |
الان دلم میخواد بشینم با ی آدم خل و چل مثه خودم 

یه فیلم درست حسابی ببینم. اَ این آ جن من داره .

حیف .

هیشکی تو خونه اهلش نی.

اصن دوس دارم بشینم تا صب چرت و پرت بنویسم.از اینکه دوس داشتم یکی و داشتم که ازم عکس بگیره.

از اینکه امروز اولین برف امسالو دیدیم.اینکه چقد آهنگ وبلاگمو دوس دارم.

اینکه الان چقد دوس دارم با یکی حرف بزنم.

+ .. بچه که بودم یکی از تئوری هام این بود که یجای دنیا ی سری دانشمند دارن با ی سری آزمایشات و کلاً ی سری اقدامات (!) زمان و با سرعت بیشتری میبرن جلو . مثلاً الان شما حس نمیکنید ی هفته ای ک گذشت در حد 3 روز بود ؟!


+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:7 نويسنده نگار |

به چراغهای خانه بگویید بخوابند.

کسی مهمان تنهاییم نخواهد شد .


+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:46 نويسنده نگار |
حالا ما ک شانس نداریم.

نخم بدن بهمون 

نخ دندون از آب در میاد .

اونم نعناعی.

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 15:51 نويسنده نگار |
من موندم تو چرا نخ ــات تموم نمیشه ؟هی نخ میدی .

به کجا وصلی نامرد؟!

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 15:50 نويسنده نگار |
پلک میزنی ..

 و 

من اسمش ُ میذارم قتل های زنجیره ای .



برچسب‌ها: بی مخاطب جات
+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 15:41 نويسنده نگار |
رمز بخواید میدم.

مرض دارم دیگه :/


برچسب‌ها: نمناک
ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:21 نويسنده نگار |
قوانین و یادم دادن 

       اما زندگی کردن و نه .


برچسب‌ها: عاشقانه معکوس
+ تاريخ یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:3 نويسنده نگار |
حس کسی که فهمیده آخرین آذوقه ـش تاریخ گذشته بوده ..


+ دارم به سالها بعد فک میکنم.

اون روزی که جام حتماً پر شده.

هه.



+ تاريخ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:30 نويسنده نگار |
لعنت به من .

لعنت به من !

لعنت به من لعنتی .

+ نه نمیشه .

++ این روزا بدجوری اوضاع قرمزه. ینی قرمز جیغ. ینی صدای آژیر .

ینی من دارم بشکه بشکه بغض درسته قورت میدم.

ینی میترسم بهشون فک کنم.

ینی خیییلی گندس. من از پسش برنمیارم.

ولی یه موجود به ظاهر عاقلی تو وجودم داره میگه " طاقت بیار رفیق.." آهای ..! من اگه طاقت بیارم 

همه چی درست میشه؟ حاضرم شب تا صب گریه کنم فقط .. 

بیخیال.

این نیز ب گ ذ ر د /


برچسب‌ها: نمناک
+ تاريخ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:22 نويسنده نگار |
الان با این شرایط دقیقاً به من بگین 

مردم دارن ازدواج میکنن 

یا ازدواج اونارو ؟ 

+ تاريخ چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:44 نويسنده نگار |
انقد چرت نگو . فقط بگو حاضری چشماتو ببندی و چن قدم باهام راه بیای؟

حاضری به مامانت بگی مامان نگار دلش گرفته. باید برم . ؟

حاضری یه بارم که شده خفه شی و فقط گوش کنی؟

حاضری میدل فینگرتو ببری بالا که من بخندم مثلاً ؟ یا مثلاً اخمات ُ بزاری واسه بقیه؟

میشه ؟

نه .

برو. پیداتم نشه. 



برچسب‌ها: عاشقانه معکوس
+ تاريخ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:34 نويسنده نگار |
میدونی چیه؟

آدما بعضی وقتا انقد تنها میشن که با عقربه های ساعت  رفیق میشن/

+ تاريخ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:36 نويسنده نگار |