آدم خیلی کارا میتونه بکنه. میتونه تو ی ثانیه تصمیم بگیره به خیلی چیزا نه بگه.
و تبدیل به هیولایی بشه که ب نظر خودشم ترسناک میاد. چه برسه به بقیه ای که یه ارزنم نمیشناسنش.
آدم میتونه صب پاشه بگه من امروز شونصد ساعت مطالعه مفید خواهم داشت. زرررشک..
بله..
آدم میتونه خفه خون بگیره . بعد آدمای احمق دور و برش ک اتفاقاً به نظر فهمیده و شیک و مهربون به نظر میان ، فک کنن آدمِ مذکور خودشو گرفته.
آدم میتونه دماغشو با آستینش پاک کنه . چون میدونه قرار نیس کسی آستینشو لمس کنه.
آدم میتونه ..
+ اضافه میشه !
شایدم نشه.
والا.
باور کن تو قرار بود اون کسی باشی که میشه باهاش حرف زد .
پس چی شد؟
+ دلم میخواد همینطوری که دارم تو پیاده رو ها راه میرم یکی بیاد جلومو بگیره که : "سلام خانوم این یه پکیجه که شما بردینش " بده دستمو غیب شه .
توش پر باشه از شعر و آهنگ و نارنجی و طوسی و
شکلات و نارنگی و چیپس کچاپ و
فیلمای گریه دار و
عطر.
عصبی که میشم میام اینجا مینویسم.
دستام که یخ میزنه میچسبونمش به پشت لب تاب . گرمه . خیلی حال میده.
مامانم میگه تو حرف نزن هیچی نمیفهمی. بابام میگه هیس بسه درستو بخون بابایی.
میام تو اتاق . دختر تو آینه تخسه. من دارم گریه میکنم.
هیچ توجه کردی دو هفته ـس جز " شام چی داریم ؟ " حرف دیگه ای باهات نزدم؟
توام جز چش غره ری اکشن دیگه ای نسبت بهم نداشتی؟
دقت کردی دیگه مثه قبلنا باهات بحث نمیکنم؟ بریدم.
+ حس دختر کوچولویی رو دارم که تو یه شب سرد برفی مامانشو تو پارک گم کرده و نشسته رو تاب با پاهای کوچولوش خودشو هل میده . و تاب تاب عباسی میخونه و وسطاش بغض مرگ میشه ..
+ خیلی نمناکــــ ـــ ــ ـ..
+ این اتاق لعنتی چرا گرم نمیشه؟ مگه جهنم نباید گرم باشه؟
ختم جلسه.
_ اگه حالم خوب بود که با تو حرف نمیزدم.
چ رو زخم .
چ رو یخ ِ رابطه .
صب پاشی بری سر خیابون که مثلا تاکسی بگیری بری مدرسه
بعد یه تاکسی از اون سفیداش واسته و تو سوار شی و چش وا کنی ببینی طرفت خعلی شیک نشسته تو تاکسی ، بهش میگن چی؟ بد شانسی نیس که احتمالاً؟ اصلاً ب هیچ وجه.
جالبیش اینه که هیش کدومتون به رو خودتون نیارین! D: کلی هم فشار بیاری به خودت که نخندی .
سخت بود بخدا.
+ حالا امروز روز جالبی بود کلاً. این یارو استاد زبان ما آدم مضحکیه. میگه ی بوس آرتیستی کنین واسه آشتی :|
هیچی دیگه .
داستان شده این قهر و آشتی ما.
+ به من میگه نقار :) خوشمان می آید :)
تو که بودی شبا فروغ میخوندم
صبا خورشید طلایی بود
تو که بودی دوم شخص مفرد خیالی نبود
تو که نیستی و یه عالمه نگاه به سقف هست و خاطره های مزخرف ..
+ میفهمی ؟
یکــ : اونایی که شیرینی خامه ای ُ نصفه میخورن .
دو : کسایی که بچه گربه هارو دوس ندارن.
سه : و اون هایی که کشتی کج نیگا میکنن.
شاید گریه هم بکنی. شاید فین فین هم بکنی. لیست آهنگ هاتُ زیر و رو میکنی. آروم میشی. تلخ میشی.
میشی همون برج زهر ماری که هیشکی نمیتونه ازش بالا بره.
یه فیلم درست حسابی ببینم. اَ این آ جن من داره .
حیف .
هیشکی تو خونه اهلش نی.
اصن دوس دارم بشینم تا صب چرت و پرت بنویسم.از اینکه دوس داشتم یکی و داشتم که ازم عکس بگیره.
از اینکه امروز اولین برف امسالو دیدیم.اینکه چقد آهنگ وبلاگمو دوس دارم.
اینکه الان چقد دوس دارم با یکی حرف بزنم.
+ .. بچه که بودم یکی از تئوری هام این بود که یجای دنیا ی سری دانشمند دارن با ی سری آزمایشات و کلاً ی سری اقدامات (!) زمان و با سرعت بیشتری میبرن جلو . مثلاً الان شما حس نمیکنید ی هفته ای ک گذشت در حد 3 روز بود ؟!
به چراغهای خانه بگویید بخوابند.
کسی مهمان تنهاییم نخواهد شد .
نخم بدن بهمون
نخ دندون از آب در میاد .
اونم نعناعی.
به کجا وصلی نامرد؟!
و
من اسمش ُ میذارم قتل های زنجیره ای .
مرض دارم دیگه :/
اما زندگی کردن و نه .
+ دارم به سالها بعد فک میکنم.
اون روزی که جام حتماً پر شده.
هه.
لعنت به من !
لعنت به من لعنتی .
+ نه نمیشه .
++ این روزا بدجوری اوضاع قرمزه. ینی قرمز جیغ. ینی صدای آژیر .
ینی من دارم بشکه بشکه بغض درسته قورت میدم.
ینی میترسم بهشون فک کنم.
ینی خیییلی گندس. من از پسش برنمیارم.
ولی یه موجود به ظاهر عاقلی تو وجودم داره میگه " طاقت بیار رفیق.." آهای ..! من اگه طاقت بیارم
همه چی درست میشه؟ حاضرم شب تا صب گریه کنم فقط ..
بیخیال.
این نیز ب گ ذ ر د /
مردم دارن ازدواج میکنن
یا ازدواج اونارو ؟
حاضری به مامانت بگی مامان نگار دلش گرفته. باید برم . ؟
حاضری یه بارم که شده خفه شی و فقط گوش کنی؟
حاضری میدل فینگرتو ببری بالا که من بخندم مثلاً ؟ یا مثلاً اخمات ُ بزاری واسه بقیه؟
میشه ؟
نه .
برو. پیداتم نشه.
آدما بعضی وقتا انقد تنها میشن که با عقربه های ساعت رفیق میشن/