عصبی که میشد سیگار میکشید .

 عصبی که میشم میام اینجا مینویسم. 

دستام که یخ میزنه میچسبونمش به پشت لب تاب . گرمه . خیلی حال میده.

مامانم میگه تو حرف نزن هیچی نمیفهمی. بابام میگه هیس بسه درستو بخون بابایی.

میام تو اتاق . دختر تو آینه تخسه. من دارم گریه میکنم. 

هیچ توجه کردی دو هفته ـس جز " شام چی داریم ؟ " حرف دیگه ای باهات نزدم؟

توام جز چش غره ری اکشن دیگه ای نسبت بهم نداشتی؟

دقت کردی دیگه مثه قبلنا باهات بحث نمیکنم؟ بریدم.

+ حس دختر کوچولویی رو دارم که تو یه شب سرد برفی مامانشو تو پارک گم کرده و نشسته رو تاب با پاهای کوچولوش خودشو هل میده . و تاب تاب عباسی میخونه و وسطاش بغض مرگ میشه ..

+ خیلی نمناکــــ ـــ ــ ـ..

+ این اتاق لعنتی چرا گرم نمیشه؟ مگه جهنم نباید گرم باشه؟


برچسب‌ها: نمناک
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:14 نويسنده نگار |