صبح حدود ساعتای شیش  هفت در حالیکه من و عین کوله روی دوشمون بود و جلوی متروی خط 2 وایساده بودیم و چشامون هنوز پف داشت، دندون عقلم تصمیم گرفت که پیشرفت کنه و نسبت به روزهای قبلش بزرگتر بشه و جای بیتشری نسبت به قبل بگیره. دستم روی لپم بود از عین پرسیدم که مگه طبق حرفای داروین نباید طبیعت چیزای به دردبخورمونو حفظ کنه و بقیه شو بندازه تو سطل آشغال و هی بهتر شیم؟ پس چرا دندون عقل هی در میاد و کنده نمیشه نسلش از دهنامون؟به نظرمون منطقی نیومد و به قطار نیگاه کردیم. و نمیدونم چی شد که فکر کردیم که به جای دندون عقل، همه دُم داشتن. یه دم شبیه دم روباه. تصور یه عالمه مرد و زنِ منتظر قطار خط دو با دُمای نارنجی تونست حالمو خوب کنه.

+ تاريخ چهارشنبه سوم مرداد ۱۳۹۷ساعت 0:1 نويسنده نگار |