چقدر بده..

چقدر ناامید کننده ـست ک آدم بخواد آرزو کنه و نتونه.

که بهش بگن یکی از فانتزی هاتو بگو و ساعت ها بهش فکر کنه و بازم ب نتیجه نرسه.

که خودشو یادش بره.

که صب به صب خودشو آویزون کنه ب جالباسیُ و لباساش و تنش کنه و بزنه بیرون.

میخواستم بیام و بنویسم حس خوب ینی چی..دیدم نمیدونم ینی چی.ینی یادم رفته خوب بودنو.

خواستم بگم آخر هفته هارو دوس دارم.دیدم ن.. زیادم دوس ندارم.
خواستم بگم فردا چ روز خوبیه.دیدم ن زیادم خوب نیس..
دیدم هیچی فرق نکرده..همه چی تکراریه.
 و من اتفاقات جدید بد رو ترجیح میدم ب روزمرگیهای خوب .. خوب؟
+ تاريخ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:16 نويسنده نگار |