اون پسرِ ک عینهو مااست می مونه ـم پشت صندوق بود.رفتم حساب کنم. اول که شاخ دراوردم.لامصب 4تا دونه جنس ســــــــیزده هـــــــــــزار تومن !! واقن این بود آرمان های ما؟
حالا..
پسره گف + : اشتراک دارین اینجا ؟
- : نه . (لب و لوچه آوزیون)
بعدشم رفتم تو خلصه و اصن حواسم به این دنیا نبود !
+ : باز کنم براتون؟
(جواب ندادم)
+ میگم باز کنم؟
- چیــــو؟
( صدای خنده آیسان و لبخند پسرک ماااست )
:))))))))
خدایی سوتی ای بود که تو راه باعث شد دل درد بگیرم.
+ آیسان میگف پسره رو زیاد میبینه . اصولاً هم واکنشی از خودش در هیچ شرایطی نشون نمیده. حالا فک کن من چی گفتم اون لبخند زده ! روحمون شاد شد ناموساً :))