پاسخ :
از این استادایی که ادای آدمای دلسوز واسه جوونای مملکت و در میارن ولی ته دلشون از هر چی دختر دبیرستانی که هفته ای ی بار چنتاشون سوئیشرت میبندن به کمرشون و درد زایمان رو میشه تو چشاشون دید به هم میخوره..
از این مامانایی که وقتی با آبُ تاب واسشون داری تعریف میکنی که چ چیزای باحالی تو فیس بوق خوندی ، در حالیکه حتی بهت نگا نمیکنه جمله مزخرف کلیشه ایِ : مگه تو کنکور نداری " رو میکوبه تو مخت و حکم همون ی تشت آب یخ رو برات ایفا میکنه..
از این فوتوشاپ بانوهایی که از شدت ص-کصی بودن دارن میمیرن و میان استاتوس شرم و حیای دختر ایرونی میزارن و احتمال نود و شیش و خورده ای ، پونصد تا لایک میخورن.
از این نارنگیایی که هسته داره.
از این که تا یُخده استرس میگیرم رنگ لبو میشم . و از ترس استاد فلانی ک دوباره بهم نگه سرخپوست ، دارم رو خودم کار میکنم ک شده بمیرم اما قرمز نشم جون مادرم ..
از اون پسر ترشیده هه تو لوازم آرایشی که خواسّم کرم بخرم ازش . میپرسه کرمِ نمدونم ( مثلاً) پیچ پیچی یا رولی یا خطی ؟ منم هنگ کرده میگم : نمدونم . بیارید ببینم بعد انتخاب کنم. و با تمسخر نگام میکنه و میگه : ینی تا حالا نداشتی دیگه ه ه ؟ "
اصن از خودم بدم میاد . که چرا جرئت ندارم پاشم خودم تنهایی برم بیرون؟ حتماً ک نباید یکی پایم باشه.
میتونم خودم باشم و خودم و خودم. به نگاهای مریض هم توجه نکنم و واسه خودم ذرت مکزیکی بخرم و دمِ مغازه بدلیجات فروشی به دخترای مشتاق تو مغازه زل بزنم. یا اصن برم کتاب فروشی وایسم ادای کتاب خونده هارو درآرم و احساس روشن فکری و از این چیزا بهم دست بده .
آره باید از این کارا بکنم...