یه روز صب از خواب پا میشی و احساس میکنی نسبت به تموم آدما غریبه ای . دیگه موهاتو نمیبافی.چایی دم نمیکنی . خط لبتو تنظیم نمیکنی.به دختر دبستانیِ تو اتوبوس شکلات فندق دار نمیدی.از فروشنده تشکر نمیکنی.دیگه دلت نمیخواد تو سرما بستنی بخوری.نسبت به رابطه ی همکارت با اون دختره مو مشکی چشم آبی کنجکاو نمیشی. دیگه هیچ سریالی رو دنبال نمیکنی. دفتر خاطراتت خاک میخوره. شبا موهاتو شونه نمیکنی. قبل از خوابم به هیچی فکر نمیکنی. . .
+ عنوان : فروغ