بعضی وختا حس میکنم واقن آدم جالبیم !

تو ی روز ده بار به مرز خودکشی میرسم و بی خیال میشم.اصن این چرخه قدمت چن ساله داره. ینی حدوداً از دوم سوم راهنمایی !! 

بست فرند هیچ خری نیستم.

یه دونه عکس درست حسابی از خودم ندارم .

نهایت آرزوم اینه که یه روزی یکی از بلاگرای درست حسابی بشم :|

هرکیم نگام میکنه یا فک میکنم داره چکم میکنه یا بهم نظر داره یا داره مسخرم میکنه.

از همم متنفرم.

الان سه ماهیم میشه با رفقا بیرون میرون نرفتم.

یه جوریم هستم که حوصله دشوری رفتنم ندارم :/

تعطیلیامم با یه آبنبات چوبی قرمز و یه فیلم و یه بسته چیپسی شوکولاتی چیزی سر میکنم. تازه کلی شادم میشم. اصنم مهمونی نمیرم. فیسبوکم با هیشکی چت نمیکنم.

ینی دقیقا مثه آدمای افسرده. 

تا حالام جیغ بنفش نکشیدم .اصن جیغ نکشیدم. البته بجز پیارسالا که با دختر دوست مامانم شمال سوار ی کوفتی شدیم تو شهر بازی که الان راستشو بخواید حس میکنم جزو معدود هیجانات زندگی من بوده .

بله... این طوریاس...باس خودمو به یه تیمارستان معرفی کنم. شمام نزدیک نشین خطر دارم :|

+ تاريخ جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ساعت 23:16 نويسنده نگار |