باشد که تست بزنیم و تست بزنیم و هی هیچی نشویم و کنکور به ما نزدیک تر و نزدیک تر شود 

و ما هی چاق تر شویم و عید بشود و روزها بگذرد و ما جمعه ها برویم آزمون کوفتی بدهیم و چارتا آدم دیوث تقلب کنند و مثه ما شوند که عین اسب تست میزنیمو ما افسرده بشویم و بخوریم و چاق شویم و مانتوهایمان بچسبند به تنمان و همان دیوثها بگویند "هــی نگار چاق شدیااا" و  خدا میداند که ما هی تست میزنیم و حرص ها را با اشتهای فراوان میخوریم و هی آقایان استاد ما را به تخمشان نمیگیرند و ما افسرده تر میشویم و تست میزنیم. و هی میایم مینویسیم " زندگی کوفتی " کنکور کوفتی " تراز های لعنتی" و " تست های لعنتی تمام نشدنی" و انگار همه چی کوفتی تر میشود.و هی شب ها به روز کنکورمان فکر کنیم و اینکه آیا قرار است بعد از آمدن از حوزه یکهویی زندگیمان خوشرنگ شود و خوشبخت و شاد و شنگول شویم؟ و به آن دیوثهایی که الان تو کافه نشستن و هیچی از تست نمیفهمند و تهِ وی چت و وایبر را درآورده اند  فکر میکنیم که آیا آنها چون تست نزدند بدبخت میشوند؟ و به سزای اعمالشان میرسند اصلا؟! اصن یکهویی دیدی اونا خوب بودن ما بد !آدم شک میکند ب خدا ..

..بله. باشد که ما هی تست بزنیم و هی هیچی نشویم ..

+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:13 نويسنده نگار |