زندگی بعضی وخت ها واقعا به آدم سخت میگیرد .مثل وخت هایی که اضافه وزن داری و لباس مورد علاقه ات زیاد به تنت نمی آید و در ضمن وضع مالی هم چندان چنگی به دل نمی زند و تو از هرچه آدم لباس قشنگ است متنفر می وشدی ، حتی آنهایی که دوستشان داری.از آن بدتر وخت هایی است که از خواب ظهر با ناراحتی و عرق پشت گردن بیدار میشوی و میبینی پدرت به طرز مسخره بچه گانه ای نشسته روی زمین و دارد روزنامه میخواند و آن وخت است که می گویی هلیی شت .آنجاست که راه درمانی خودت را پیش میگیری .گوشه ای دنج .یک کتاب. سوهان ناخن . لاک خوش رنگ مورد علاقه ات .گوشی .اتد . دفتر
+
تاريخ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:14 نويسنده نگار
|