من ب این قضیه ک خوشبختی لحظه ایه، سخت اعتقاد دارم .یعنی تو یک سری لحظات احساس میکنی حالت خوشه .بعد وقتی این نقطه های طلایی توی زندگیت غالب بشه به حالای بدت، تو در مجموع ی آدم خوشبختی .مثه این می مونه که لحظه های خوشحتایت یه دومه طلایی کوبیده میشه رو یه سطح .بعد چند وخت از دور که نگاه کنی یه سطح طلایی میبینی.میدونی چی میگم؛ یه آدم ناراحت هیچ چیز طلایی نداره.

این ثابت میکنه آدم میتونه تو ی هرروزش ی فرمول جدید اختراع کنه برای خوشحالی.و من تابستون بیست سالگیم رو توی خیابون مطهری کوچه نارنج خوشبخت خوشبخت بودم .هر دفعه از دفتر بیرون میومدم چشمام گرم بود و سرم از شدت باد اسپیلت و زل زدن ب کامپیوتر زق زق میکرد.اما قلبم میتپید و نقطه های طلایی دور خودم جمع میکردم.از دیر اومدن اتوبوس، از ترافیک از سردردم لذت میبردم.
خوشبختی دوتاحالت داره .یا میدونی چرا خوشحالی یا نمیدونی.
به نظر من دومی کیفش بیشتره :)

+ تاريخ یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۵ساعت 20:31 نويسنده نگار |