همیشه،از وقتی که یادم میآید، فکر میکردم عاشق شدن باید یک فرمول داشته باشد.مثل حال قبل از امتحان عای نهاییی.که از هرکسی میپرسی:فلانی اون فرموله اِن دوم بود یا ان چاهارم؟ که انگار کل زندگیت ب اون عدد بنده.و من این فرمول رو بلد نبودم.همیشه به عکس های دونفره،به کاپل هایی که توی جمع های دوستانه بود،به پست های عاشقانه، در سکوت خیره میماندم .منتظر درآمدن فرمول می ماندم.نگاه هایشان را موشکافی میکردم.ببینم چطور آدم ها یکهو یا تدریجی شروع میکنند انقدر همرو دوس داشتن.منطق من قبول نمیکند.در عمر بیست و چند ماهه من رخ نداده.قابل لمس نیست .فرمولی ندارم و کشنده است این نداشتن. 

+ تاريخ پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۵ساعت 21:31 نويسنده نگار |