حتی الان دلم برای اون پسره‌ی کچل سر میدون ونک که تراکت پخش میکرد و گاهی تو صف طویل تاکسیای کرج وایمیسادم نگاهش میکردم و برای در کردن خستگی مغزم و فراموش کردن بار سنگین کوله رو دوشم، قصه زندگی‌شو حدس میزدم هم تنگ شده. امیدوارم حالت خوب باشه پسره‌ی کچل و تجربه های عجیبی تو این بیشتر از یک سال و نیم ندیدنت کسب کرده باشی. اینجا که فقط مسیر تخت، لبتاب، و پارک سر کوچه قفل نشده هنوز.

 

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۰ساعت 18:42 نويسنده نگار |